خرید بک لینک
با درود و ادب

از همه ی شما سروران گرامی و همراهان عزیز، بخصوص دوستداران طبیعت،

دعوت می نمایم تا از نمایشگاه آثار این جانب مهدی شمسی ( بابا آمین )

که در تاریخ سوم آبان ماه 1392 در گالری ترنج برپا می شود شرکت فرمایید.

در این نمایشگاه گیاهان بنسای و کاکتوس مهمان گلدان های سنگی من شده اند

و از خاطرات خوش گذشته ی خود سخن می گویند.

منتظر حظور سبزتان هستم.

لطفا به دیگر دوستان دوستدار طبیعت نیز اطلاع رسانی فرمایید.

با سپاس - مهرتان افزون

مهدی شمسی ( بابا آمین )

افتتاحیه جمعه سوم آبان ماه 1392 از ساعت 17 الی 20

بازدید روز های دیگر: صبح ها از ساعت 10 صبح الی 14 بعداز ظهر

عصر ها از ساعت 16 الی 19

آدرس: شهرک غرب - بلوار فرحزادی - نرسیده به چهار راه دریا -

خیابان صفا - پلاک 73 - تلفن:88561836 گالری ترنج

سنگ ها سخن می گویند

وقتی انسان در هزاران سال پیش مشغول حک کردن اندیشه هایش بر روی سنگ های سخت کوه ها بود، هیچ گاه فکر نمی کرد روزی فرا برسد که فرزند انش از طبیعت، این زادگاه اجدادی شان فرسنگ ها فاصله بگیرند.

انسان امروز با خود و طبیعت اطرافش به اندازه ای بیگانه شده است که نه پاهایش گرمای زمین را حس می کند و نه دستانش تنه و برگ درختان را. شامه اش بوی طبیعت را حس نمی کند و گوش هایش به صدای شلوغی شهر خو گرفته است. صدای جیرجیرک ها در شب های تابستان برایش نا آشناست. با گل و گیاه همنشنین نیست و پرورش شان نمی دهد. گل های مصنوعی زینت بخش خانه اش شده اند و...

او غافل است. غافل از این که، دلیل بیشتر نا آرامی های روحی و روانی اش به واسطه ی همین قحر و دوری از طبیعت و هم آغوشی با صنعت و تکنولوژی می باشد. اگر نسل های گذشته کودکی شان در دل طبیعت و انس با خاک، چوب و برگ درختان سپری می شد و همراه بود با موسیقی دلنواز چشمه سارها و رودخانه ها و نوای دل انگیز پرندگان و لالایی آرامش بخش مادر بزرگ ها، نسل امروز اسیر پنجه های تیز اما خوش آب و رنگ و زیبای تکنولوژی و صنعت زدگی شده است.....

بگذریم....

این ها همه بخشی از دقدقه هایی بود که مرا واداشت تا قریب یک سال نقش ها و اندیشه هایم را با سنگ های بکر و دست نخورده در دل طبیعت درمیان بگذارم. آن ها را بر تخت سینه ی سنگی شان حک کردم تا روزگار صنعتی نتواند محو شان نماید. نقش بز و ماهی را بسیار استفاده کردم، چرا که بز در فرهنگ ایران باستان نشان آب خواهی، زایندگی، فراوانی نعمت و محافظت است. تعبیری از یک فرشته که در مواقع سختی ها از آن کمک خواسته می شد. شاخ هایش نمادی از خورشید و ماه بود و دیگر این که او را نماد آب و باران و نیروی ابرانسانی ، خردمندی ، و دانایی می دانستند. و نقش ماهی با خورشید و چلیپا هم داستان است. محافظ درخت و زندگی و نماد حاصل خیزی. آدمی آرزوی آب و حتی تقدس آب را با نماد زیبای ماهی ترسیم می کرد.

شاید بتوان گفت نقش های حک شده بر این گلدان ها ترجمه ی سخنان سنگ هاست. سنگ هایی که هر کدام شان بسان فلش کارت هایی ست که در حافظه ی خود بسیاری از رویداد های طبیعت و انسان را ذخیره کرده اند. و من با هر بار رفتن به کوه و طبیعت قطعه سنگی را برداشته و سعی در ترجمه ی سخنان شان کردم. با کوله ای خالی به کوه رفته و با کوله باری از سنگ بر می گشتم.

و چه زیبا می گوید جواهر لعل نهرو:

هر قطعه سنگی که می بینی در کنار راه یا در دامنه ی کوهی افتاده است، می تواند صفحه ی کوچکی از کتاب طبیعت باشد و می تواند برایت چیزی بگوید. البته به شرط آن که خواندش را بدانی.

و سخن آخر:

امیدوارم اگر هر کدام از این گلدان ها، مهمان خانه ی تان شدند بتوانند باعث انس و نزدیکی بیشتر شما عزیزان با طبیعت شوند.

اگر صدای تکنولوژی را در خانه و قدری سرعت زندگی مان را کم کنیم، آهنگ دلنواز طبیعت را از دل سنگ های این گلدان ها خواهید شنید. آوایی دلنشین، آرام و فرح بخش.

با سپاس – مهرتان افزون

مهدی شمسی ( بابا آمین ) – تهران پاییز 1392



برچسب: نویسنده: nilofar تاريخ: شنبه 27 مهر 1392 ساعت: 16:42

صفحه بندی