امروز عین شیر از خواب بیدار شدم سر حال و سرزنده پاشم برم دانشگاه.... هوراااا... بعدشم این حراسته بیشعور دوباره بهم گیر داد.... اخه یه پسره ازم ساعت پرسید حراستم بدو بدو اومد روسرم که این پسره چیکارت داشت؟؟؟منم گفتم هیچی بابا ساعت پرسید گفت ببینم ساعتتو... نشونش دادم(یه ساعت ساده ی سرمه ای بود بخدا)میگه این چه ساعتیه دیگه این ساعتو نبند پسرارو تحریک میکنه.... منو میگی فکم اویزون شده بود گفتم این چه مسخره بازیه ...پسری که با ساعت تحریک بشه جاش گوشه قبرستونه...باید بره بمیره.....(اخه من هر کاری میکنم مثلا تل میزنم یا مانتو رنگ روشن میپوشم هی حراست میگه نکن پسرا تحریک میشن اه اه اه... دیگه شورشو دراوردن بوخوداااااا...)
برچسب:
نویسنده: nilofar
تاريخ: سه
شنبه
30 مهر
1392 ساعت: 11:38