این خبر داغه داغه،همین الان که دارم مینویسم ده دقس که از کلاس اومدم بیرون×!
قضیه از این قراره که ساعت سوم مدرسه بود و ما هندسه تحلیلی داشتیم(!!!)،یه معلم داریم بذارین اول براتون
خوب روشن کنم چه شکلیه،یه سیب زمینی رو در نظر بگیرین،چندتا از این خطای سفید با مداد بکشین روسرش!
دوتا چشم یکی بزرگتر از اون یکی!ماشالا سن و سال بالاااااا،اووف !!!
![]()
خلاصه سرتونو درد نیارم بی ریخته(مث من نباشینااا که پشت سر معلم بد
میگم،بدبختا اگه میدونستن اینارو از اولش پشت دست خودشونو داغ میکردن نیان معلم بشن
![]()
آقا اومد سرکلاسو از قرار معلوم من گلاب به روتون روم به روتون W.C بودم وقتی دبیر گرامی تشریف آوردن!
رفته بودم واسه برآورده شدن حاجات!!(منحرفاا
![]()
اومدمو دیدم که داره حرف میزنه با بچه ها همین که ما اومدیم کتابو گرفت دستشو شروع کرد به تمرین حل کردن
نفر اولو صدا زد که هیچی اصن تمرینارو نگاشم نکرده بود،بعدی رو صدا زد رفته پا تخته،جاتون خالی(منظورم اینه که
جاتون خالی بخندین)هرچی حل میکرد یه ایرادی ازش میگرفت! اینقدم تند تند حرف میزددددد
![]()
ببینم چی میگه!! :|
![]()
آقا دیدین که سر کلاس یکی تمرین حل میکنه بقیه آروم با هم حرف میزنن ؟ خب همین منوال داشت پیش میرفت
که یهو نمیدونم چش شد گفت من نمیتونم حل کنم حرف میزنین و اینا خلاصه چندباری گفت کسی محل نداد!
نه اینمه محل ندن خب نمیشه حرف نزد که سر کلاس!
آقا کلیک کرد بود رو یکی از بچه ها هی میگفت حرف نزن این بدبخت میرفت پاک کن برداره از تو کیفش میگفت
حرف نزن :| آدم چی بگه آخه
![]()
آخرشم معلوم نبود از کجا سوخته بودااا،جمع کرد از تو کلاس رفت بیرون
![]()
همه تو ابهام بودیم به هم نگا میکردیم یهو فرررتی زدیم زیر خنده!! ههه...بیچاره،توصیه میکنم معلم نشین
حالا چارتا از پاچه خوارا،خودشیرینا(همونی که خودتون میدونید منم میدونم!)
رفتن بیارنش نیومد .
هیچی دیگه قرار بود فردا باهاش 4ساعت کلاس داشته باشیم ، به جای ساعت 7 صبح ساعت 11 میرم.
چقد ریلکس! اصن باید عاشق درس خوندن باشی تا اینو بفهمیاا
![]()
تا یه سوژه دیگه بای
![]()
برچسب:
نویسنده: nilofar